نیایش عزیز! بر عکس چیزی که بیان کردی این روزها سرم از همیشه شلوغتر شده،طوریکه بیشتر مواقع با کمبود وقت مواجه میشوم. اما انکار نمی کنم که وبلاگ نویسی دیگر چندان برایم جذاب و جالب نیست. خصوصا طی چند ماه اخیر که جو غالب بر ایران(البته به زعم من) کاملا فضایی متفاوت از قبل به خودش گرفته. بحثهای سیاسی و اجتماعی عموما به گفتگوهای اقتصادی و اقتصاد محوری تبدیل شده! وقتی مملکتی که از پول نفت ارتزاق می کند بیش از سه ماه بدون وزیر نفت سپری می کند ،در همه جا و همه چیز نگرانی به چشم می خورد،نگرانی از آینده ای نامعلوم.... اما به هر حال سعی می کنم از این به بعد بیشتر اینجا بنویسم حتی اگر شده چند خط. در مورد خبر بی بی سی هم گاهی اوقات صرفا بیان یک خبر بیش از صدها تفسیر و نوشته دیگر بازگو کننده شرایط و یا افکار یک فرد است !
به هر حال شرایط ایران به زعم من کاملا بحرانی و رو به وخامت است مگر معجزه ای شود و ایران مسیر دیگری در پیش بگیرد. من این را بارها به دوستان گفته ام که به احتمال بسیار زیاد ظرف چهار سال آینده ایران و آمریکا با یکدیگر یک رویارویی جدی خواهند داشت که صد البته این رویارویی به نفع ایران نخواهد بود. این را امروز 7 دیماه 84اینجا نوشتم تا بیینیم آینده چگونه رقم خواهد خورد!!
امروز صبح توي يك لوازم التحريري بحث گروني پيش اومد و به بحث اتمي ختم پيدا كرد، حسن ختام اين بحث جمله پيرمرد فروشنده بود كه گفت: "نميشه كه از حق خودمون بگذريم! " فكر كردم تبليغات به قول اصفهانيها خُب چيزيِس!!!خدائيش معجزه ميكنه! و پيش خودم گفتم:بتاز رفيق كه داري خوب مي تازي!
در حالی که تنش ميان ايران و غرب بر سر برنامه هسته ای اين کشور ادامه دارد، محمود احمدی نژاد، رئيس جمهور ايران با اظهاراتی شديداللحن عليه اسرائيل بار ديگر واکنش غرب را عليه کشورش برانگيخته است. آقای احمدی نژاد طی سخنرانی در نشستی با عنوان "جهان بدون صهيونيسم" که با شرکت نمايندگان چند گروه فلسطينی، اعضای جمعيت موسوم به دفاع از ملت فلسطين و اعضای اتحاديه انجمنهای اسلامی دانش آموزان در تالار اجتماعات وزارت کشور ايران برگزار شده بود از تحقق دنيای بدون آمريکا و اسرائيل سخن گفته و هشدار داده است: "اگر کسانی تحت فشار نظام سلطه يا از روی کج فهمی، خودخواهی و دنياپرسی گامی برای به رسميت شناختن رژيم صهيونيستی بردارند، به آتش قهر امت اسلام خواهند سوخت و لکه ننگ ابدی را در پيشانی خود خواهند نشاند".
اين اظهارات، واکنش دولتهای آمريکا، بريتانيا، فرانسه، آلمان و اسرائيل را به همراه داشته است.
اسکات مک کللان، سخنگوی کاخ سفيد گفته است که اظهارات آقای احمدی نژاد درباره اسرائيل تأييدی است بر نگرانی آمريکا از اهداف برنامه هسته ای ايران و سخنگوی وزارت خارجه بريتانيا گفته که اگر اظهارات آقای احمدی نژاد همان گونه باشد که نقل شده است، چنين سخنانی عميقاً تکان دهنده است و نگرانيهايی را که در مورد برنامه هسته ای اين کشور در سطح جهانی وجود دارد افزايش می دهد.
ژان باپتيست ماتئی، سخنگوی وزارت خارجه فرانسه نيز گفته که در صورت صحت نقل قولی که از آقای احمدی نژاد شده، دولت فرانسه اين اظهارات را به شديدترين وجه ممکن محکوم می کند و والتر ليندنر، سخنگوی وزارت خارجه آلمان نيز چنين اظهاراتی را کاملاً غيرقابل قبول خوانده و گفته که چنين موضعگيری ای بايد با شديدترين لحن محکوم شود.
بلندپايه ترين مقام خارجی که به اظهارات آقای احمدی نژاد واکنش نشان داده، سيلوان شالوم، وزيرخارجه اسرائيل بوده که جمهوری اسلامی را خطری آشکار برای کشورش خوانده است.
او که در پايتخت روسيه به سر می برد طی نشست خبری مشترکی با همتای روس خود، سرگئی لاوروف، اقدامات ديپلماتيک ايران برای رفع نگرانی غرب از برنامه هسته ای اش را وقت کشی و استفاده از گذشت زمان به نفع ايران دانسته است تا اين کشور بتواند برای ساخت سلاح هسته ای و تهديد اسرائيل با آن فرصت کافی بيابد.
بريتانيا، فرانسه و آلمان که در محکوم کردن اظهارات آقای احمدی نژاد به آمريکا و اسرائيل پيوسته اند سه دولتی اند که طی دو سال گذشته نقش ميانجی ميان ايران و غرب را ايفا کرده و گفتگو با اين کشور را با هدف کسب اطمينان از صلح آميز بودن برنامه هسته ای آن دنبال کرده اند.
از سوی ديگر اظهارات آقای احمدی نژاد دو روز پيش از آخرين جمعه ماه رمضان ايراد شده که قرار است در ايران و تعدادی از کشورهای اسلامی، همچون سالهای گذشته تظاهراتی عليه اسرائيل انجام شود.
اين تظاهرات که راهپيمايی روز قدس نام دارد به ابتکار آيت الله خمينی از 26 سال پيش باب شده و معمولاً در آستانه آن، دولت ايران اقدامات گسترده ای برای فراخوان مردم به شرکت در اين راهپيمايی می کند و بر حجم تبليغات ضداسرائيلی خود می افزايد.
آقای احمدی نژاد در سخنرانی خود ابراز اطمينان کرده که "موج جديدی که در فلسطين به راه افتاده است و موج معنويت و بيداری در دنيای اسلام، بزودی اين لکه ننگ (يعنی اسرائيل) را از دامان دنيای اسلام پاک خواهد کرد".
وی عقب نشينی ارتش اسرائيل از باريکه فلسطينی غزه را "فتنه تازه ای" برای به رسميت شناختن اسرائيل از سوی کشورهای اسلامی دانست و گفت آمريکا و اسرائيل "درتلاشند گروههای مبارز فلسطينی را به جان يکديگر اندازند و به بهانه تشکيل دولت فلسطينی، جمعی از کشورهای اسلامی اين رژيم فاسد را به رسميت بشناسند".
وی در دفاع از نظريه امکانپذير بودن محو شدن آمريکا و اسرائيل از صحنه جهان به موضعگيريهای آيت الله خمينی، بنيانگذار حکومت جمهوری اسلامی در ايران استناد کرده که به گفته وی، سقوط نظام شاهنشاهی در ايران، فروپاشی اتحاد جماهير شوروی و سرنوشت صدام حسين، رهبر عراق را پيش بينی کرده بود.
وی همچنين به انتقاد از آن دسته کشورهای اسلامی پرداخت که اسرائيل را به رسميت شناخته و با آن رابطه برقرار کرده اند.
جری مدیر یک رستوران است. او همیشه در حالت روحی خوبی به سر می برد. هنگامی که شخصی از او می پرسد که چگونه این روحیه را حفظ می کند، معمولا پاسخ می دهد: ”اگر من کمی بهتر از این بودم دوقلو می شدم.“ هنگامی که او محل کارش را تغییر می دهد بسیاری از یشخدمتهای رستوران نیز کارشان را ترک می کنند تا بتوانند با او از رستورانی به رستوران دیگر همکاری داشته باشند. چرا؟ برای اینکه جری ذاتا یک فرد روحیه دهنده است. اگر کارمندی روز بدی داشته باشد، جری همیشه هست تا به او بگوید که چگونه به جنبه مثبت اوضاع نگاه کند. مشاهده این سبک رفتار واقعا کنجکاوی مرا تحریک کرد، بنابراین یک روز به سراغ او رفتم و پرسیدم: من نمی فهمم! هیچکس نمی تواند همیشه آدم مثبتی باشد. تو چطور اینکار را می کنی؟ جری پاسخ داد، ”هر روز صبح که از خواب بیدار می شوم و به خودم می گویم، امروز دو انتخاب دارم. می توانم در حالت روحی خوبی باشم و یا می توانم حالت روحی بد را برگزینم. من همیشه حالت روحی خوب را انتخاب می کنم. هر وقت که اتفاق بدی رخ می دهد، می توانم انتخاب کنم که نقش قربانی را بازی کنم یا انتخاب کنم که از آن رویداد درسی بگیرم. هر وقت که شخصی برای شکایت نزد من می آید، می توانم انتخاب کنم که شکایت او را بپذیرم و یا انتخاب کنم که روی مثبت زندگی را مورد توجه قرار دهم. من همیشه روی مثبت زندگی را انتخاب می کنم. من اعتراض کردم ”اما این کار همیشه به این سادگی نیست“ جری گفت ” همینطور است“ ”کل زندگی انتخاب کردن است. وقتی شما همه موضوعات اضافی و دست و پاگیر را کنار می گذارید، هر موقعیتی، موقعیت انتخاب و تصمیم گیری است. شما می توانید انتخاب کنید که چگونه به موقعیتها واکنش نشان دهید. شما انتخاب می کنید که افراد چطور حالت روحی شما را تحت تاثیر قرار دهند. شما انتخاب می کنید که در حالت روحی خوب یا بدی باشید. این انتخاب شماست که چطور زندگی کنید“ چند سال بعد، من آگاه شدم که جری تصادفا کاری انجام داده است که هرگز در صنعت رستوران داری نباید انجام داد . او درب پشتی رستورانش را بازگذاشته بود. و بعد ؟؟؟ صبح هنگام،او با سه مرد سارق روبرو شد . آنها چه می خواستند؟ درحالیکه او داشت گاوصندوق را باز می کرد ، به علت عصبی شدن دستش لرزید و تعادلش را از دست داد.دزدان وحشت کرده و به او شلیک کردند. خوشبختانه، جری را سریعا پیدا کردند و به بیمارستان رساندند. پس از 18 ساعت جراحی و هفته ها مراقبتهای ویژه ،جری از بیمارستان ترخیص شد در حالیکه بخشهایی از گلوله ها هنوز در بدنش وجود داشت. من جری را شش ماه پس از آن واقعه دیدم. هنگامی که از او پرسیدم چطور است،پاسخ داد، ” اگر من اندکی بهتر بودم دوقلو می شدم. می خواهی جای گلوله را ببینی؟“ من از دیدن زخمهای او امتناع کردم، اما از او پرسیدم هنگامی که سرقت اتفاق افتاد در فکرت چه می گذشت. جری پاسخ داد، ”اولین چیزی که از فکرم گذشت این بود که باید درب پشت را می بستم“ بعد، هنگامی که آنها به من شلیک کردند همانطور که روی زمین افتاده بودم، به خاطر آوردم که دو انتخاب دارم: می توانستم انتخاب کنم که زنده بمانم یا بمیرم. من انتخاب کردم که زنده بمانم.“ پرسیدم : ”نترسیده بودی“ جری ادامه داد، ” کادر پزشکی عالی بودند. آنها مرتبا به من می گفتند که خوب خواهم شد. اما وقتی که مرا به سوی اتاق اورژانس می بردند و من در چهره دکترها و پرستارها وضعیت را می دیدم، واقعا ترسیده بودم. من از چشمان آنها می خواندم ” این مرد مردنی است.“ می دانستم که باید کاری کنم“ پرسیدم ”چکار کردی“ جری گفت ”خوب، آنجا یک پرستار تنومند بود که با صدای بلند از من می پرسید آیا به چیزی حساسیت دارم یا نه ؟ “ من پاسخ دادم ”بله“ دکترها و پرستاران ناگهان دست از کار کشیدند و منتظر پاسخ من شدند. یک نفس عمیق کشیدم و پاسخ دادم ” گلوله“ درحالیکه آنها می خندیدند گفتم: من انتخاب کردم که زنده بمانم. لطفا مرا مثل یک آدم زنده عمل کنید نه مثل مرده ها. به لطف مهارت دکترها و البته به خاطر طرز فکر حیرت انگیزش، جری زنده ماند . من از او آموختم که هر روز شما این انتخاب را دارید که از زندگی خود لذت ببرید و یا از آن متنفر باشید. طرز فکر تنها چیزی است که واقعا مال شماست – و هیچکس نمی تواند آنرا کنترل کرده و یا از شما بگیرد. بنابراین، اگر بتوانید از آن محافظت کنید، سایر امور زندگی ساده تر می شوند.
پرسيدم : بارالها ، چه عملي از بندگانت تو رابه تعجب وا ميدارد ؟
پاسخ آمد :
اينكه تمام كودكي خود را در آرزوي بزرگ شدن به سر مي بريد و دوران پس از آن را در حسرت بازگشت به كودكي مي گذرانيد....
اينكه سلامتي خود را فداي مال اندوزي مي كنيد و سپس تمام دارائي خود را صرف بازيابي سلامتي مي نمائيد.....
اينكه شما به قدري نگران آينده ايد كه حال را فراموش مي كنيد ، در حالي كه نه حال را داريد و نه آينده را .. !!
اينكه شما طوري زندگي مي كنيد كه گوئي هرگز نخواهيد مرد و چنان گورهاي شما را گرد و غبار فراموشي در بر ميگيرد كه گوئي هرگز زنده نبوده ايد....
پرسيدم : چه بياموزيم ؟
پاسخ آمد :
بياموزيد كه مجروح كردن قلب ديگران بيش از دقايقي طول نمي كشد ، ولي التيام بخشيدن آن به سالها وقت نياز دارد...
بياموزيد كه هرگز نمي توانيد كسي را مجبور به دوست داشتن خود بكنيد ، زيرا عشق و علاقه ديگران نسبت به شما آينه اي از كردار و اخلاق خود شماست !!
بياموزيد كه هرگز خود را با ديگران مقايسه نكنيد از آنجا كه هر يك از شما به تنهائي و بر حسب شايستگي هاي خود مورد قضاوت و داوري ما قرار ميگيريد...
بياموزيد كه دوستان واقعي شما كساني هستند كه با ضعفها و نقصان هاي شما آشنايند و ليك شما را همان گونه كه هستيد دوست دارند...
بياموزيد كه داشتن چيزهاي قيمتي و نفيس به زندگي شما بها نمي دهد ، بلكه آنچه با ارزش است بودن افراد بيشتر در زندگي شماست...
بياموزيد كه ديگران را در برابر خطا و بي مهري كه نسبت به شما روا مي دارند مورد بخشش خود قرار دهيد و اين عمل پسنديده را با ممارست بيشتر در خود تقويت نمائيد...
بياموزيد كه دو نفر مي توانند به يك چيز يكسان نگاه كنند ولي برداشت آن دو از آن ، هيچگاه يكسان نخواهد بود...
بياموزيد كه توانگر كسي نيست كه بيشتر دارد بلكه آن است كه خواسته هاي كمتري دارد...
انتخابات به دور دوم كشيده شد! البته از اول هم معلوم بود كه اينطور ميشه! اما اينكه احمدي نژاد راي بياره رو تنها روزنامه كيهان ميدونست و شوراي نگهبان! روزنامه كيهان در تيتر شنبه صبحش كه قاعدتا روز جمعه چاپ شده بود پيش گويي كرده بود كه هاشمي و احمدي نژاد به دور دوم ميروند! امروز روزنامه هاي اقبال،اعتماد و و آفتاب يزد به دليل چاپ نامه كروبي و نوشتن مطالبي راجع به تقلب دذ انتخابات جلوي توزيعشون گرفته شد! دفتر انتخاباتي كروبي پلمب شد.كروبي از تمام سمتهاي سياسيش استعفا كرد . حالا دو حالت رو ميشه تصور كرد: اول اينكه مثل دور اول دست روي دست بگذاريم و به نشانه اعتراض راي ندهيم كه ميشه همين كه الان شد يعني احمدي نژاد در ميان بي تفاوتي مردن تهران و كرج و ... با راي بسيجيها و حزب الهي ها و مردم ساده راي آورد و البته كلي هم راي بهش تزريق كردند! اونوقت ديگه خدا ميدونه اوضاع مملكتي كه دست يك مشت بچه بسيجي بيفته چي ميشه؟ راستي عكس با چفيه اين بابا رو توي روزنامه ايران شنبه صبح ديديد؟ اونهايي هم كه فكر مي كنند با اومدن اين بابا اوضاع ميشه عين دوران رجايي و جلوي ارزوني گرفته ميشه بايد بدونند كه سياستهاي پولي و مالي ايران از طرف صندوق بيا المللي پول ديكته ميشه و ايران بايد ظرف چند سال آينده سوبسيد رو در زمينه هاي سوخت و .... حذف كنه و اينها از قبل ديكته شده هستند! راه دوم هم اينه كه همه بياييم و اطرافيانمون رو به راي دادن به هاشمي دعوت كنيم! ميدونم كه هاشمي هم آش دهن سوزي نيست و يا احتمال داره كه اينها همه بازي باشه تا مردم تهييج بشوند و به هاشمي راي بدهند اما بدونيد كه اگر دفعه هاي قبل مجبور بين انتهاب بد و بدتر بوديد ايندفعه انتخاب بين بد و فاجعه است! حداقل هاشمي خط مشي اقتصادي و سياسيش مشخصه اما اين بابا معلوم نيست فردا بخواد چه بلايي سر اين مملكت بياره! فقط يه چيز روبگم كه كلي بخنديد! احمدي نژاد رو كنار توني بلر يا ژاك شيراك و ... تصور كنيد
لوئيز رِدِن ، زني بود با لباسهاي كهنه و مندرس ، و نگاهي مغموم . وارد خواربار فروشي محله شد و با فروتني از صاحب مغازه خواست كمي خواروبار به او بدهد . به نرمي گفت شوهرش بيمار است و نميتواند كار كند و شش بچهشان بي غذا ماندهاند. جان لانگ هاوس ،صاحب مغازه ، با بياعتنايي محلش نگذاشت و با حالت بدي خواست او را بيرون كند زن نيازمند در حالي كه اصرار ميكرد گفت : «آقا شما را به خدا به محض اينكه بتوانم پولتان را ميآورم .» جان گفت نسيه نميدهد .مشتري ديگري كه كنار پيشخوان ايستاده بود و گفت و گوي آن دو را ميشنيد به مغازه دار گفت : «ببين اين خانم چه ميخواهد خريد اين خانم با من .» خواربار فروش گفت :لازم نيست خودم ميدهم ليست خريدت كو ؟ لوئيز گفت : اينجاست . - « ليستات را بگذار روي ترازو به اندازه ی وزنش هر چه خواستي ببر . » !! لوئيز با خجالت يك لحظه مكث كرد، از كيفش تكه كاغذي درآورد و چيزي رويش نوشت و آن را روي كفه ترازو گذاشت . همه با تعجب ديدند كفه ی ترازو پايين رفت . خواربارفروش باورش نميشد . مشتري از سر رضايت خنديد . مغازهدار با ناباوري شروع به گذاشتن جنس در كفه ی ديگر ترازو كرد كفه ی ترازو برابر نشد ، آن قدر چيز گذاشت تا كفهها برابر شدند . در اين وقت ، خواربار فروش با تعجب و دلخوري تكه كاغذ را برداشت ببيند روي آن چه نوشته است . كاغذ ليست خريد نبود ، دعاي زن بود كه نوشته بود « اي خداي عزيزم تو از نياز من با خبري ، خودت آن را برآورده كن » ************************ فقط اوست كه ميداند وزن دعاي پاك و خالص چقدر است . دعا بهترين هديه رايگاني است كه ميتوان به هر كي داد و پاداش بسيار برد . « بر گرفته از كتاب لبخند خدا »
يك خبر خوش بهتون بدم كه آقا پدرام برگشته و اونهم چه بازگشتي! از بازگشت جداي هم خظرناكتر و هيجان انگيزتر!باورتون نميشه؟ خودتون بخونيد مي فهميد:
"باز هم سلام
و اما بعد ....
نظر به خواهشها و تقاضاهای بيشمار ملت شهيدپرور و اصرارها و التماسهای صاحبان زر و زور و تزوير و بنا به احساس ضرورت و لزوم حضور مجدد اينجانب در صحنه اجرايی وبلاگ شريف اسلامی و از آنجا که اينجانب بسيار آدم باوجدانی هستم تصميم گرفتم يکبار ديگر حضور خود را در معرض عدم انتخاب شما ملت شريف و هميشه در صحنه قرار دهم ! ها ؟ چی گفتی ؟ روم سنگ پاش چی شده ؟ همينه ديگه . از قديم گفتند بچه حلال زاده از رو دست بزرگترهاش نميدونم چی چی !
خلاصه اينکه برگشتيم . اما ايندفعه متفاوت و با اهدافی جديد .
آخه مگه ميشه مملکت اينقده خبر و شير تو شير باشه و دست ما يک تريبون نباشه که مشت محکم رو حواله فک اين آمريکای مادر .... بدهيم ؟ ای خارتو ... مگه دستم به اون مونيکات نرسه ! خودمونيم ، جدا حيف که دستمون بهش نميرسه وگرنه خوب چيزی بود . تلافی يک عمر بهره کشی رو کف مشتش ميذاشتيم . ما هر چی گفتيم اين بورسهای دانشجويی رو قطع نکنيد تا ما هم بتونيم عينهو شما خشم خود را بر اين کفار فرود بياوريم آقايان گفتند : نه شما عجالتا همان فحش بدهيد پولها مال خودمونه . اين همه جوان جان بر کف فقط منتظر يک اجازه اند تا ..... بماند .
آقا که شما باشی بازتصميمم بر اين است روزنوشتهايی داشته باشم . از الان بگم : هر وقت دلم بخواد مينويسم، شايد يک ماه ننويسم . شايد هم يکروز سه تا مطلب بنويسم . خيال بر آن داريم که هر چه از دهن مبارکمون در ميآيد حواله هر کسی که عشقمون بکشد بکنيم . هر احساسی که داشتيم و هر چی که دلمون خواست . فقط با اين شرط مينويسم . هر کی هم خوشش نميآد پاشو اينجا نذاره . بره يک مملکت ديگه . مهاجرت کنه . اصلا بره بميره . به من چه ؟ همينه که هست . توتاليتر هم هستيم ، حالا که چی ؟ گفتم که ، بچه خلف به باباش ميره . هدف جديدم فقط بيان احساسمه . من شايد يکروز حسم يکجوری باشهکه بخوام مادر يکی رو ببينم ، اگه اينجا نبينمش پس کجا ببينمش ؟ خيلی هم ناراحتی برو يک کاری کن جوونهای مملکت اينهمه روز از روزهای سال حسشون اين نباشه . من فقط حسم رو در اون روز مينويسم. اينه که هر کی جنبه اش رو داره با ما بمونه . هر کی هم کم داره بره زيادش کنه بعد بياد تو . حاليتون شد يا حالی به حاليترتون کنم ؟ ها ؟ قربون مرام داش !
خوب و اما عجالتا و طبق آخرين اخبار واصله از متروی تهران کرج ، حواستونو جمع کنيد به دختر جماعت تيکه نندازيد . اوضاع بد خيطه . اگر هم ديديد نه جون تو راه نداره خيلی دختره نازه ديگه خودتون و جونتون . اگه ارزش مردن رو داشت بندازيد !
فعلا شب خوش .
راستی آقا پدرام رو دعا کنيد فردا عمل داره .... با کلی آرزو !
چشمم كه به دوري افتاد ياد گرسنگي ام افتادم. چند ساعت بود كه همينطور افتاده بودم يك گوشه و فكر مي كردم.به چه فكر مي كردم؟ آهان! يادم آمد! گوسفندهاي كل ممد را كه بردم چرا، گرگ به گله زد. من بودم و يك فوج گرگ و يك چوبدست. اين سگ گوش بريده هم كه سگ گله نيست، فقط پاچه زنها را مي گيرد،شبها هم كه ولش مي كني همه اش دنبال ماده هاي مردم است. هر روز يكي مي آيد شكايت كه جلوي گرگيتان را بگيريد! هر چه هم ميگويم كه بابا اين اصلا گرگي نيست، به من گفتند نمي دانم چي چي لو است، خريدمش از شهر به 5000 تومان! بد مذهب از گربه هم مي ترسد، درعوض تا دلت بخواهد عين اين بچه شهريها دنبال كيف خودش است، دور از جان شما ، شكم تمام ماده هاي ده يك بار از دستش بالا آمده پدر سگ! حالا كل ممد افتاده به جانم كه بايد تاوان گله من را بدهي! مي گويم آخر پدر ناخوش! من اگر پول 20 تا گوسفتد داشتم كه نمي گذاشتم زري دختر يار علي را آن ياور نره خر برود خواستگاريش و قول و قرار بگذارد. زري هم عينهو بز اخوش كله اش را تكان بدهد! اي تف به روي پدرت بيايد دختر! پس چه شد همه آن قول و قرارها كه پشت تپه سياه با هم گذاشتيم؟ حيف آنهمه گل سر و سنجاق سينه كه برايت خريدم و تو مي گفتي خودت بيا بزن به سر و سينه ام. اين شد كه من هم بيشتر برايت سنجاق سينه مي خريدم تا گل سر. تازه يادت هست از من پرسيدي چند تا بچه مي خواهي و من گفتم گله هر چه بيشتر باشد بهتر است و تو خوشت آمد و خنديدي! حالا چطور رويت مي شود بروي اينها را از ياور بپرسي؟ تازه ياور اصلا بلد نيست كه ني بزند. در عوش من همانطور كه براي گوسفندانم ني مي زدم براي تو هم ني مي زدم! خاك بر سرت كه قدر اينهمه خوبي من را نمي داني و مي خواي بروي زن آن ياور قرمساق بشوي! د آخر بدبخت ياور درست است كه هيكلش دو برابر من است و صد تاي من را باهم مي خرد اما اگر مرد بود از رباب زن اولش بچه دار مي شد، تازه سه بار هم رباب را برده مشهد پابوس آقا اما هنوز بچه دار نشده! همه هم مي دانند كه عيب از رباب نيست! خواهر رباب در عرض 2 سال 2 شكم زاييده 3 قلو! حتي گوسفند هاي حاج عباس هم كه مدام مي زايند نمي توانند 6 تا بره در عرض 2 سال بزايند و تلف نشوند! به قول آقاي خدا بيامرزم تخم خوب زمين مرده را هم بارور مي كند! اي آقا جان كجايي كه ببيني پسرت به چه روزي افتاده! يادت هست مي گفتي اين پسر آينده درخشاني دارد! يادت هست مي گفتي اين پسر يك چيزي مي شود! مي گفتي اين پسر بهترين چوپان ايل و ايليات مي شود! حالا كجايي كه ببيني مردم خرشان را هم براي چرا به من نمي دهند! تازه ننه هم قهر كرده رفته خانه دايي رسول! گفت محبوبه جهاز مي خواهد من هم گفتم جهاز مال شتر است. ننه هم عصباني شد و رفت . محبوبه را هم برد. حالا من مانده ام و اين مگسهاي لعنتي. بو گرفتم بس كه اينجا افتاده ام . نمي دانم كي مي فهمند مي آيند خاكم كنند راحت شوم بروم دنبال كار و بارم!
بهار ديگري از راه مي رسد و سالي ديگر نو مي شود و سالي ديگر كهنه! نو شدن و كهنه شدن، رفتن و آمدن ، رسم روزگار است و عادت ديرينه همه زمانها و اعصار و قرون! باري! روزها وسالها و قرنها و هزاره ها گذشته و بسيار چرخيده است دور فلك تا كه امروز روزي شده و قرعه روزگار به نام ما زده اند و پاي بر پهنه گيتي نهاده ايم و ثانيه ها و دقايق و روزها و شبها و سالها گذشته تا بدين لحظه رسيده ايم ، درست همين لحظه كه من اينجا نشسته ام و مي نويسم و تو آنجا نشسته اي و مي خواني! نمي دانم! شايد براي چون مني كه آغاز سال و شروع بهار مصادف شده است با سالروز آغاز زندگيم، اين لحظات برايم از جنسي ديگر باشد، يا حال و هوايي ديگر و شايد هم حس مشتركي باشد براي همه! حسي كه مي گويد يك سال ديگر هم گذشت و به پايان رسيد با تمام خوبيها و بديها، غمها و شادمانيهايش و براستي چه باقي ماند و مي ماند از اين يك سال و يك سالها كه به سرعت برقي و بادي مي گذرند؟!
كاروان رفت و تودرخواب وبيابان درپيش...كي روي،ره زكه پرسي چه كني چون باشي؟
بازي غريبي است بازي روزگار، بازي گذشت زمان، بازي بازي دهنده و بازيگر! روزي بي آنكه بدانيم كه هستيم و چه هستيم و براي چه مي آييم رانده ميشويم از بهشت برين به ناكجا آباد زمين!جمعي از آمدنمان دلشادند بي آنكه بدانيم چرا و بدانند كه عاقبت اين آمدن چيست؟ سالها مي گذرد و بزرگ و بزرگتر ميشويم و خواسته و نا خواسته وارد بازي زندگي ميشويم! تحصيل، شغل، دوستي،عاشقي،ازدواج، پيشرفتهاي شغلي، فرزند، از دست دادن پدر،مادر،دوست،برادر،خواهر،همسر و حتي فرزند! و براستي چه بازي غريبي است بازي روزگار! از هيچ به هستي ميرسيم!
هيچ بودي در ازل اي بيشهود....خواستم تا هيچ را بخشم وجود!
همه چيزمان مي بخشد ، خانواده، سلامتي ، ثروت ، خوشبختي و بعد كم كم همه آن چيزها را دوباره از ما ميگيرد و ما هنور نمي دانيم كه نوبت ، نوبت ما است!
باري !بهار فصل زيبايي است! فصل دوباره شكفتنها، فصل دوباره روييدنها، گاه زنده شدن دوباره، گاه زيستني دوباره! بياييد دوباره بشكفيم،بياييد دوباره بروييم،بياييد زيستني دوباره آغاز كنيم! بياييد اينبار خانه هاي دلمان را بتكانيم! زنگار از دل بزداييم و آيينه روحمان را صيقل دهيم! بگذاريم ، بهار اينبار به قلبهايمان وارد شود و دستهاي سبزمان را به سوي آسمان گرفته و بخوانيم يا:
فهرست مهمترين مداخلات نظامي امريكا در يكصد سال اخير بشرح زير است .
چگونگي مداخله سال كشور لشگر كشي به بهانه دفاع از منابع تجاري 1890 آرژانتين سركوب شورشيان ناسوناليست 1891 شيلي سركوب قيام كارگران سياه پوست 1891 هائيتي سرنگوني حكومت توسط نيروي دريائي امريكا 1893 هاوائي اشعال يكي از شهرها توسط نيروهاي امريكائي 1898 نيكاراگوئه پياده شدن در خاك چين در جنگ چين و ژاپن 1894 چين استقرار در سئول بمدت دو سال 1894 كره استقرار نيروهاي امريكا در شهر بندري كورينو 1895 پاناما اشغال خاك چين بمدت 4 سال در جريان قيام داخلي 1894 چين 2سال استقرار در خاك فيليپين در حريان جنگ امريكا و اسپانيا 1898 فيليپين 2 سال استقرار در خاك كوبا در حريان جنگ امريكا و اسپانيا 1898 كوبا تصرف در حريان جنگ امريكا و اسپانيا كه تا كنون ادامه دارد 1898 پورتوريكو پياده شدن تفنگداران امريكائي در يندر خوان دلسور 1898 نيكاراگوئه استقرار در خاك اين كشور در جريان تغيير پادشاه 1899 ساموئا استقرار با هدف كنترل كانال پاناما كه ادامه دارد 1910 پاناما پياده شدن نيروها در جريان انقلاب داخلي 1903 هندوراس پياده شدن نيروها در جريان انقلاب داخلي 1903 دومنيكن 2سال استقرار در خاك كره در حريان جنگ روسيه و ژاپن 1904 كره 3 سال استقرار در جريان انتخابات داخلي 1906 كوبا ايجاد منطقه تحت الحمايه و استقرار در خاك نيكاراگوئه 1907 نيكاراگوئه استقرار در حريان جنگ هندوراس و نيكاراگوئه 1907 هندوراس گسيل نيرو به كشور پاناما در جريان انتخابات داخلي 1908 پاناما اشغال دو شهر بلوفيلد و كورنيتو 1910 نيكاراگوئه استقرار در حريان جنگ داخلي به بهانه دفاع از منافع داخلي 1911 هندوراس پياده شدن نيروهاي امريكائي و استقرار بمدت 4 سال 1911 چين استقرار در هاوانا به بهانه دفاع از منافع داخلي 1912 كوبا پياده شدن نيروها در جريان انتخابات داخلي 1912 پاناما پياده شدن نيروهاي امريكائي در خاك كشور 1912 هندوراس 11 سال اشغال كشور و سركوب چريكهاي نيكاراگوائي 1912 نيكاراگوئه پياده شدن نيروها در جريان انقلاب داخلي 1913 مكزيك درگيري با چريكها براي اشغال سانتودومينگو 1914 دومنيكن سركوب ميهن پرستان توسط نيروي زميني امريكا 1914 مكزيك 20 سال اشغال پس از انقلاب 1914 هائيتي 8 سل اشغال كشور 1916 دومنيكن 16 سال اشغال به بهانه تحت الحمايه قرار دادن كوبا 1917 كوبا گسيل نيرو به اروپا 1917 جنگ جهاني اول پياده شدن نيروي در يائي 4 بار بعد از انقلاب بلشويكي 1918 روسيه اعزام تفنگداران در جريان انتخابات ملي 1919 هندوراس اشغال كشور بمدت دوهفته در جريان اعتصاب عمومي 1920 گواتمالا سركوب ميهن پرستان منطقه اسميرنا 1922 تركيه 5 سال استقرار در جريان قيام ملي 1922 چين اعزام تفنگداران در جريان انتخابات ملي 1924 هندوراس اعزام براي سركوب اعتصاب عمومي 1925 پاناما 7 سال استقرار در خاك چين 1927 چين 4 سال جنگ با ژاپن ، آلمان و ايتاليا 1941 جنگ جهاني دوم استقرار در آيهاي ساحلي در پاسخ به سقوط هواپيماي امريكائي 1946 يوگوسلاوي نمايش قدرت بمب افكن هاي امريكائي 1947 اروگوئه عمليات سري و روي كار آوردن راستگرايان 1947 يونان آماده باش در قبال احداث ديوار برلين 1948 آلمان سركوب قيام هاك توسط سيا 1948 قيليپين كمك به سركوب قيام استقلال طلبانه 1950 پورتوريكو اعزام به كره 2 سال 1951 كره سقوط دولت مصدق توسط سيا و استقرار شاه 1953 ايران درخواست از فرانسه براي كمك به سرنگوني هوشي مين 1954 ويتنام سرنگون كردن دولت منتخب آربنز 1954 گواتمالا اعزام در جريان اعلام ملي بودن كانال سوئز توسط ناصر 1956 مصر اشغال كشور در جريان جنگ داخلي 1958 لبنان اشغال كشور به بهانه دفاع از منافع امريكا 1958 پاناما 25 سال در جريان جنگ ويتنام 1950 ويتنام ساماندهي عمليات ناكام خليج خوكها توسط امريكا 1961 كوبا محاصره كشور طي بحران موشكي 1962 كوبا اعزام به پاناما و سركوب مخالفين 1964 پاناما راه اندازي كودتاي نظامي توسط سيا 1965 اندونزي اعزام تفنگداران در جريان انتخابات ملي 1965 دومنيكن 6 سال طي جنگ ويتنام 1969 كامبوج 4 سال بمباران گسترده مناطق روستائي طي جنگ داخلي 1971 لائوس سازماندهي كودتا عليه آلنده و كمك به استقرار پينوشه 1973 شيلي درگيري دريائي براي فراري دادن خدمه يك كشتي توقيف شده 1975 كامبوج 14 سال حمايت از شورشيان و دامن زدن به جنگ داخلي 1976 آنگولا عمليات پنهاني طبس براي تجات جاسوسان امريكائي از تهران 1980 ايران سرنگون كردن دو هواپيماي ليبي 1981 ليبي كمك به دولت دست نشانده عليه شورشيان 1981 السالوادور كمك به جنگ عليه ساندينيست ها 1981 نيكاراگوئه 2 سال اشغال بيروت در جريان جنگ داخلي 1982 لبنان 6 سال ايجاد پايگاه نظامي در نزديكي مرز هندوراس 1983 هندوراس 2 سال اشغال كشور و سرنگوني دولت موريس بيشاب 1983 گرانادا سرنگون كردن دو هواپيماي مسافربري برفراز خليج فارس 1984 ايران بمباران طرابلس و مناطق اطراف آن 1986 ليبي اعزام به بهانه مبارزه عليه مواد مخدر 1986 بوليوي 8 سال حمايت از عراق در جنگ تحميلي عليه ايران 1980 ايران سرنگون كردن دو هواپيماي ليبي 1989 ليبي استقرار در جريان ناآرامي هاي داخلي 1989 وبرجين پشتيباني از كودتاچيان 1989 فيليپين سرنگوني نوريگا و كشتار 2 هزار پانامائي 1989 پاناما ورود به كشور به بهانه تخليه خارجيان 1990 ليبريا استقرار و استفاده از پايگاهها عليه عراق 1990 سعودي ورود به كويت و عقب راندن نيروهاي عراق 1991 كويت 2 سال اشغال كشور طي جنگ داخلي 1992 سومالي بمباران مناطق پرواز ممنوع يوگوسلاوي 1993 بوسني بر سركار آوردن دولت نظامي به رياست برتراند ارسديد 1994 هائيتي ورود تفنگداران امريكائي به بهانه حمايت از آوارگان هوتو 1996 زئير ورود به كشور به بهانه تخليه خارجيان 1997 آلباني انهدام يك كارخانه داروسازي با موشك 1998 سودان حمله به كشور به بهانه مقابله با تروريسم 1998 افغانستان ورود به جنگ 11 هفته اي عليه اسلوبودان ميلوشويچ 1999 يوگوسلاوي اشغال كشور به بهانه مقابله با تروريسم و دستگيري بن لادن 2002 افغانستان حمله نهائي و اشغال عراق و سرنگوني صدام 2003 عراق
حالا كه اين آقا افتاده و پاهايش شكسته و توي خونه خوابيده، اي كاش كه دوباره شروع مي كرد به نوشتن و مي گفت كه دنيا از منظر يه آدم كه پاهاش شكسته چه شكليه! =))
اين لينك رو هم ميگذارم اينجا كه دوستان كتابخوان حالشو ببرن! كتابهاي رايگان فارسي! بخوانيد ولذت ببريد، اما اسراف نكنيد!
خب امسال هم دهه اول محرم گذشت! تاسوعا وعاشورا مثل هر سال اومدند و رفتند. چيزي كه اين چند روزبه ذهنم رسيد خرج دهي يا نذري كه مردم،مساجد و تكايا مي دهند بود. به خاطر مسايل اعتقادي مردم ما به نذر كردن و نذري دادن اعتقاد دارند كه من اينجا بحثي راجع بهش ندارم! اما نميشه اين نذرها رو به صورت ديگه اي ادا كرد؟ كشور ما الان حدود 70 ميليون جمعيت داره كه فكر ميكنم به طور متوسط هر كسي توي اين چند روزحداقل يكبار غذاي نذري خورده باشه! (كه البته به شخصه فكر مي كنم رقم بيشتر از اينها باشه!) اما بدبينانه در نظر مي گيريم كه كلا 35 ميليون غذا به خلق الله داده شده باشه!حالا اگه هزينه پخت هر پرس غذا رو 400 تومان ناقابل در نظر بگيريم ميشه رقمي معادل 14 ميليارد تومان كه همونطور كه گفتم اين حداقل رقميه كه ميشه براي خرج هاي اين چند روز در نظر گرفت! حالا به نظرتون اگه اين مبلغ به جاي پر كردن شكم يك سري آدم شكم سير و بعضاحرفه اي كه فقط توي كوچه و خيابون مي گردند و ميچرخند(خيلي اوقات با ماشينهايي با حداقل قيمتي 11 ميليون تومان)و براي چند روزشون جمع مي كنند ، توسط يه نهاد غير دولتي و حتي دولتي(عليرغم بي اعتمادي مردم به اين نهادها) و خرج واقعا افراد مستحق و نيازمند بشه و مثلا خرج غذاي يكسال اونها،يا ايجاد اشتغال براي اونها ، يا ساخت بيمارستان و مدرسه و..... از اين راه تامين بشه فكر نمي كنيد به فلسفه نذر و به رفتار ائمه نزديك تر باشه؟! يا حداقل خرج اين نذر رو به سراي سالمندان و معلولين كهريزك داد؟ يا حداقل در مناطقي اون رو پخش كرد كه حس ميشه به اين غذا ها نيازمند ترند؟
در زمان ها ی گذشته ، پادشاهی تخته سنگ را در وسط جاده قرار داد و برای اين كه عكس العمل مردم را ببيند خودش را در جايی مخفی كرد. بعضی از بازرگانان و نديمان ثروتمند پادشاه بی تفاوت از كنار تخته سنگ می گذشتند. بسياری هم غرولند می كردندكه اين چه شهری است كه نظم ندارد. حاكم اين شهر عجب مرد بی عرضه ای است و ... با وجود اين هيچ كس تخته سنگ را از وسط بر نمی داشت . نزديك غروب، يك روستايی كه پشتش بار ميوه و سبزيجات بود ، نزديك سنگ شد. بارهايش را زمين گذاشت و با هر زحمتی بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را كناری قرار داد. ناگهان كيسه ای را ديد كه زير تخته سنگ قرار داده شده بود ، كيسه را باز كرد و داخل آن سكه های طلا و يك يادداشت پیدا كرد. پادشاه در ان يادداشت نوشته بود : " هر سد و مانعی می تواند يك شانس برای تغيير زندگی انسان باشد."